سخن سردبیر

دمی با ام المؤمنین ” خدیجه سلام الله علیها “

ولادت حضرت خدیجه سلام الله علیها

68 سال یا 56 سال قبل از هجرت ، در بلادی که همگان ، دختران را شوم می پنداشتند. دختری چشم به جهان گشود که پیرایگی اش از کژی ها و ناپسندیها در نام او که خدیجه است فریاد میکرد.

پدر و مادرش یکتاپرست بودند و از حیث نسب وحسب و ثروت و احترام زبانزد اعراب.

پدرش همان شجاعی است که در برابر پادشاه خودکامه ی یمن که تصمیم به انتقال حجرالاسود به سرزمینش را گرفته بود ایستاد و ساحت کعبه را از دستان ناپاکش محافظت نمود .

 او جوانمردی را از پدرش- ” اسد “- که از پیشگامان ” پیمان حلف الفضول ” بود ، آموخت . همان عهدی که خاتم المرسلین را به واسطه اش در میان اعراب شهره کرده بود .

القاب خدیجه سلام الله علیها

در زیارت پیام آور رحمت او را ” صدیقه ” خوانده اند و  ” مبارکه ” ، نامی است که انجیل برای ستایش او برگزیده است. مبارک بانویی که نسل پیامبر آخرالزمان از اوست !

طاهره خطابش میکردند چرا که در جاهلیت از عفیف ترین و پاک ترین بانوان دوران بود و با وجود مکنت مال و جاه پروای الهی داشت و صیانت از کف نداده بود !

راضیه و مرضیه میخوانندش چرا که بر مقدرات الهی خوشنود بود و خدایش از او خرسند ! زکیه بود .  پاک و طاهر از هر حیث چه جسم دنیایی اش و چه روح بزرگ و اندیشه ی پاکش !

حبیبه ی رسول خدا بود و عفیفه ی رشیده ، یگانه حامی رسول بود و ام الزهراء !

بیهوده او را افضل النساء الجنه روایت نکرده اند !  خلق حمیده اش را قلم توان تصویر کشیدن ندارد .

هر چه از سجایای او بنگاریم کم کرده ایم و حق او را بجا نیاورده ایم !

نیکو بانویی که در جاهلیت حجاز ، به خوبی هایش بشناسند اندکند و گویی تاریخ به خود ندیده است ! درایت و تدبیرش ، ایمان و روح معنویتش ، علم و آگاهی اش بر کتب آسمانی ، عقل و فهمش ، عفت و خویشتن داری اش ، همه و همه خدیجه را از گزند بدیها رهانده است !

او را در آن روزگاران که جوانمردی زیر خروارها خاک مدفون بود ” ملکه بطحا ” میخواندند و ” ام الایتام ” لقبی بود که او را به آن ستایش می کردند !

ثروت خدیجه سلام الله علیها

از مال و ثروتش نیز کلام فراوان است و اندیشه ی مقتصدانه اش که هوس همسری اش را در خیال هر صاحب نام و مقامی می انداخت ! 

صاحب هزاران شتر و خدم که مصر و شام و حبشه ، از سرزمینهای داد و ستدش بود ! همو که مردانی را برای سپردن اموالش بر میگزید و اموالش را به حرام و شبهه ای نیآلوده بود !

ازدواج خدیجه با رسول خدا

خواستگارانش را کم نشمارده اند اما آنچه او را از زنان دنیا دیده ی دنیاخواه تمیز میداد همین نگاه پاک او به گزینش همسر بود ! آخر آسمانی طبع را نمیتوان با دنیایی سرشت در هم آمیخت ! باید که او را با ملکوتیان سرشت !

فرزانه ی قریش ! ” محمد ” را به واسطه ی تائید الهی اش دوست می داشت و خود را کنیز محمد می دانست !

آن هنگام که زمان طلبیدنش از بزرگان خاندانش رسید و آنگاه که مومن قریش او را برای برادر زاده اش خواستگاری نمود . عمویش ! هیچ کسی را جز ” امین قریش ” همسنگ و کفو او نمیخواند !

آری ! خدیجه ! عذراء و دوشیزه ای که سن او را 22 سال و 25 سال و 28 سال نقل کرده اند و شیطنت تاریخ او را بیوه ای 40 ساله معرفی کرده است . با رغبت و میلی فراوان ، خانه ی امین قریش را مامن و ملجا و پناهگاه زندگی دنیایی اش ساخت تا به واسطه ی ” محمد ” بال و پر آسمانی بگیرد .

صدف وجود خدیجه را پاک میدانند چرا که حمل نور کوثر را ارحام مطهره می بایست !

همسری بی نظیر 

سالها از هم نشینی فرزانه ی قریش با حبیب خدا  گذشت تا روزگاران برانگیختگی ” ابن آمنه ” فرا رسید ! خدیجه که سالها بر آئین ابراهیمی بود و از حنفاء شمرده میشد. در اولین روز بعثت خاتم الانبیا لب به شهادت و تصدیق پیامبر خدا گشود تا نامش بر صفحات تاریخ ” چون دری ناب و گوهری فروزنده ” حیرت همگان را برانگیزد !

 خدیجه ای که جاه و جلال و شوکت و مکنتش زبانزد خاص و عام بود ، اول حامی پیامبر خاتم گشت ، اول بانویی که ایمان آورد ، پیامبری ” محمد ” را تصدیق نمود و تسلیم دین او گشت ، اول بانوی نمازگزار و اولین مومن به ولایت علوی !

او هر آنچه داشت در طبق اخلاص در راه اشاعه و تبلیغ آیین الهی اسلام بذل نمود و از اموالش دریغ نکرد !

او که کاشانه اش مهبط وحی بود و پیک وحی ، ابلاغ سلام و درود خدا و خودش را  حاجت خویش می دانست !

او همان است که گریه هایش در مصائب رسول خدا و حیرانی اش برای یافتن پیامبری که مورد حمله ی سفیهان قریش قرار گرفته بود ، موجبات گریه ی ملائکه را فراهم آورد. جبرئیل مامور ابلاغ سلام خدا به او گشت و مژده ی قصری در فردوس را برای تسلای خاطرش هدیه آورد .

خدیجه 

خدیجه ای که لسان ” ما ینطق عن الهوای  رسول خدا ” او را در شمار 4 بانوی بهشتی می خواند ، او را ام الفضائل  میشمارد و نسل پاک و مطهرش را از وجود او میخواند در حالی که هیچ بانویی از بانوان حضرتش را چنین فضیلتی نبود !

خدیجه !  همان حبیبه ی حبیب خداست که از عمق جان دوستش می داشت و به واسطه ی محبتش دوستان او را نیز ارج می نهاد .

خدیجه !  همان همسری است که خدا بهتر از او را برای پیامبرش عطا نکرد و هیچ جایگزینی به پای او نمی رسید !

خدیجه !  همان بانویی است که بواسطه ی بودنش امتیازی بر فضائل علوی گردید .

خدیجه !  همو است که ناشناخته است و دنیای اسلام داشته هایش را مدیون اوست .

فرزانه ی قریش !  آرام جانش را نیک انتخاب نمود ! راست گفته اند : ” قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری ” هم خدیجه منزلت و مرتبت گوهر و زر خویش می شناخت و هم محمد .

خدیجه !  نه تنها همسر رسول خاتم بود بلکه همراهی او در روزگاران بی یاوری اش دلگرمی و قوت جان حضرتش بود !

تحمل مصائب پیامبر

آن روزها که کمتر کسی را تاب و تحملی  بود ، آن روزها که شکمبه ها بر سر پیامبرش می ریختند ، آن روزها که خاکروبه ها بر صورتش می پاشیدند . آن روزها که هجویات و اشعار لهوشان را در مذمت او می سرودند ، آن که بی صبرانه چشم انتظار ” پیامبر خدا ” می ایستاد، وجود نازنین خدیجه بود.

ساعتها منتظر تا دق الباب کند خانه را و فضای کاشانه اش را به عطر محمدی طراوت بخشد . او که لحظه ای حمایت های پر مهرش را دریغ نکرد تا به همگان بفهماند که خدیجه ! تنها مالش را بذل نکرد . او آرام جانش را به پیامبرش بخشید و نیک آیه ی ” النبی اولی بالمؤمنین بانفسهم ” را به تصویر کشید.

روزهایش را به اضطراب احوال دلدار و شبهایش دل نگران دلبر میگذشت تا اعجاز الهی ، هم سر و قرارش را به آسمانها سیر داد.

” و اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی …”

فاطمه هدیه خداوند به حضرت خدیجه سلام الله علیها

سخن به معراج رسید و هدیه ای که دامن خدیجه را برای ابد روزگاران گلباران میکرد.

آنجا که ” فکان قاب و قوسین او ادنی ” شد.

جبرئیل ! تحفه ای آورد برای رسول خاتمش تا ذره ای باشد برای خلق لیلهالقدر.

پس از بازگشتش چهل روز دوری از ” محمد ”  ملکه ی بطحا  را بی تاب کرده بود و پس از دیدارش ، مروارید وجود ” فاطمه ” ، ” کوثر مبارک رسول ” ارمغان معراج حبیب الله گشت.

زنان قریش که چشمهایشان فقط گردوی کوچک دنیا را می دید ، ام الفضائل قریش را طرد کردند و او تنهایی اش را با صوت حجازی خوش یگانه دخت شیرین زبانش پر می کرد . انسیه ی او حالا دیگر انیس مادر بود در لحظه های تنهایی و بی کسی.

روزها گذشت تا موسم میلاد فرخنده دخترش رسید اما ، اما ! خدیجه ، بانوی باشوکت مکه با دیگران زنان فرق می کرد ! گوهر او را هر دستی سزاوار برداشتن نداشت.

خداوند ” ساره ، آسیه ، صفورا و مریم ” را به امداد بانوی بی بدیل پیامبرش فرستاد تا مددکارش باشند و همره لحظه های تنهایی اش .  غبار حزن از چهره اش بزدایند و جان خسته اش را به مولودش ، آرامش بخشند.

حالا دیگر طاهره ی مکیان ! مادر شده بود و فرزندش حجتی بود بر حجج الهی.

حالا دامن پر مهر خدیجه که سالها دختران ” هاله ” را به مهر خویش پرورانده بود ، کانون گرمی بود برای زهره ی زهرایش.

خدیجه همه چیز داشت و هیچ کم نداشت

خدیجه ! این زاده ی خویلد ! به تمام جهانیان نشان داد که یار رسول خدا بودن ، نه تنها بذل مال می طلبد که باید جان در طبق اخلاص خدمتش فدا کنی.

مسلمان بودن و بانوی پیامبر بودن ، نه تنها ایمان می خواهد بلکه ادب در پیشگاه نبوی می طلبد.

عزیز بودن و حبیبه بودن نه تنها زیبایی رخسار و حسن جمال می طلبد ، خلق نیکو و سر تسلیم می خواهد.

خدیجه همه چیز داشت و هیچ کم نداشت.

او نیک آیه ی ” ا لیس الله بکاف عبده ” را درک کرده بود و به ” فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره ” ایمان داشت .

ملکه ی بطحا که سالها جانش را در راه پاسداری از مرد زندگی اش نثار کرده بود  ، کم کم به سمت پایان دفتر زندگی اش می رسید.

و پیامبر ! وجه الله الاکبر ! با از دست دادن حامی خستگی ناپذیری چون ابوطالب دل به بودن خدیجه خوش داشت.

رحلت جانگداز خدیجه کبری سلام الله علیها

اما ! اما ! افسوس که دنیا ! ظرف وجودش برای خدیجه هم کوچک شده بود و میخواست اولین سیلی اش را بر رخسار دردانه ی ام المؤمنین  بزند.

و اینک عفیفه ی رشیده ی حبیب خدا در بستری به سوی آسمان آرمیده است. ملکه ای که لحظه های شیرین جوانی اش را با یتیم عبدالله قسمت کرده بود؛ حالا قرار بود همسفر روگارانش را در دل این همه دشمن تنها رها کند و خودش به تنهایی به سوی پروردگارش عروج کند.

طاهره ای که روزگاری زنان قریش رشک میبردند بر جاه و شوکتش حالا در شعب ، سر بر بالشت مرگ نهاده بود.

نوبت به وصیت و سفارشهای بانوی بهشتی خاتم الانبیا رسید.

خدیجه و دل کندن از محمد ! خدیجه و ندیدن رخسار دلربا و دلکش محمد ! خدیجه و دوری از کوثر محمد.

وصیت های بانوی پیامبر

شیرین بیان پیامبر لب به سخن گشود :

یا رسول الله ! در حقتان کوتاهی نمودم ، مرا عفو نمایید.

الله اکبر ! از این همه تواضعت ای حضرت مادر ! 

و” سیدالمرسلین” پاسخش دادند :

کوتاهی ای از تو ندیدم و حال آنکه در کاشانه ام رنج خستگی به جان خریدی و داراییهایت در راه خدا صرف نمودی.

مادری که پس از سالها صاحب دختری شده است که دنیا بر مدار محبتش میگردد دارد رخت بر میبندد از کره ی خاکی و دلواپسی اش یکتا فرزندش است. پس وصیت دومش را اختصاص می دهد به او ! او که خود سالها یتیم نوازی کرده است و غبار یتیمی از چهره دخترکان زدوده ، دخترش را چگونه رها کند ؟.

” دخترم را دریاب ! مبادا احدی از زنان قریش گزندی به او برسانند ! مبادا صورتش به سیلی پژمرده کنند ! مبادا صدایی بر او فریاد شود ! مبادا آزرده خاطرش کنند.

اما وصیت آخرم را شرم دارم که خود بیان کنم ! فاطمه ام را واسطه ی بیانش میکنم. 

دخترکم ! روشنی دیدگانم ! به بی همتا پدرت بگو که مادرم از قبر در هراس است پس مرا به جامه ای که در لحظات نزول پیک وحی بر تن داشت در دل خاک بسپارد ! “.

و آنگاه که دخترک مهتاب صورتش با جامه ی پدر بازگشت لبخند خرسندی چهره ی بیمار خدیجه را نوری دوباره بخشید.

مصطفای خدا که هنوز از غم فقدان ” ابوطالب ” فارغ نشده بود حالا باید هجران آرام جانش را بر شانه های گرمش به دوش می کشید.

خدیجه ای که سالها، روز و شبش را به خدمت و همرهی با پیامبر گذرانده بود و خالی از تمام تعلقاتش از دنیا چشم بسته بود توسط دلبر دلربایش غسل و کفن شد. باز این بار خدای ناصره ی پیامبر او را به کفنی بهشتی تکریم نمود تا همگان بدانند که خدیجه را مثالی نیست. احدی در رتبه و جایگاه به پای او نمی رسد و مکر بیمار دلان و منافق سیرتان رسوا کننده ی چهره ی حبشی خودشان خواهد بود. چرا که ” و مکروا و مکرو الله والله خیرالماکرین “.

حزن و اندوه پیامبر در فراق خدیجه اش

حالا دیگر ام القری برای پیامبرش تنگ تر از همیشه بود ، دیگر نه ابوطالبی بود تا پسر کوچکش را فدایی او کند و نه خدیجه ای ! تا به حمایتش دلخوش کند.

و پیامبر زادگاهش را ترک نمود و آن سال را عام الحزن نامید و لحظه ای بر او نگذشت که یادآوری نام و خاطره ی خدیجه دریای چشمان شهلایش را طوفانی نکند.

هر چقدر قلم بچرخانیم و واژگان به صف بکشیم ، نمی از دریای فضائل ام المومنین بوده است.

آری ! بانویی که ثروت و حمایتش نهال اسلام را پروراند. بانویی که باغ نوپای اسلام را به مهربانی ها و درایتش آبیاری نمود ، حقی عظیم بر گردن تک تک پیروان اسلام داشته است و دارد.

امید آن داریم که به برکت دعای آخرین فرزند خدیجه ی کبری ، ” حضرت صاحب الزمان ” توفیق معرفت و شناختش بیابیم. ساحتش از آماج فتنه ها بزداییم ، سیرت و صورتش به همگان بشناسیم. تا عرض ارادتمان را به پیشگاهش برسانیم و از زمره ی شفاعت شدگانش در آییم.

برای مطالعه بیشتر اینجا کلیک کنید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *