باب
تاریخچه مقالات

تاریخچه باب ، از ابتدا تا انتها (قسمت سوم)

بنیان‌گذار باب ؛ میرزا علی‌محمد شیرازی

1266 1235 ه . ق

روابط مشکوک

از آن پس، میرزا علی‌محمد باب در اندرون قصر خورشید مورد پذیرایی شایان و اکرام نمایان بود و معتمد برای تکمیل عیش و کامرانی او، برایش دوشیزه‌ی زیبایی را به زنی گرفت. همسر نخست باب در شیراز مانده بود و این دومین زن اوست که گویا خیلی جذاب و جمیل بوده، زیرا سالیانی پس از مرگ نقطه‌ی اولی، مریدانش در وصل او طمع بستند و … به شرحی که در ادامه بیان می‌شود.1پاورقی صفحه 104 کتاب حضرت بهاءالله، نوشته‌ی محمدعلی فیضی و صفحه 105 بخش سوم ظهورالحق هر شب نفراتی از یار و اغیار به عمارت سرپوشیده می‌آمدند و گفتارش را می‌شنیدند و به بابیت او تبلیغ می‌شدند.2صفحه 75 الکواکب‌الدریه جلد یک

وعده‌های فریبنده

معتمدالدوله از هیچ کوششی برای تشویق و تحریک و تطمیع او کوتاهی نداشت و وعده‌های فریبنده‌ی سر خرمن به او می‌داد و دورنماهای خیال‌انگیز بر پرده‌ی ذهن و پندارش می‌کشید. چنان که به او پیشنهاد کرد تا مبلغ چهل میلیون فرانک ثروت خود را در اختیارش گذارد.3صفحه 114 قرن بدیع یک میرزا آقاسی را از صدارت بیندازد و محمدشاه را به پیروی از آیین نازنین ایشان وادار کند و خواهر شاه را هم برایش خواستگاری کند و هزینه‌ی عروسی را نیز بپردازد و بالاخره شاهان جهان را مطیع و مرید او گرداند و روحانیون و علمای دینی را از روی زمین براندازد.4صفحه 201 و 202 مطالع‌الأنوار فارسی و صفحه 167 مطالع‌الأنوار عربی و اگر شاه ایران نپذیرد به زور متوسل شود و سپاهی بیاراید تا با شاه بجنگد و ادعا کرد که می‌تواند تا دو سال با دولت قاجار بجنگد.5صفحه 93 بخش سوم ظهورالحق

برملا شدن روابط پنهان

از بخت بد میرزا علی‌محمد، چند ماهی نگذشت که اجل گریبان معتمد را گرفت و راز پنهانی سکونت باب در اندرونی حاکم اصفهان آشکار گشت و گرگین‌خان برادر زاده‌ی او که نایب‌الحکومه بود به فرمان میرزا آقاسی باب را به تهران فرستاد. در نزدیکی پایتخت (در قریه‌ی کلین) دستور دیگری آمد که وی را به جانب آذربایجان ببرند و در قلعه‌ی ماکو محبوس نمایند و در اواسط سال 1263 چنین شد.

زندانی قلعه‌ی ماکو

باب کمتر از یک سال در ماکو گرفتار بود؛ ولی پیروانش با دادن رشوه به نگهبانان به دیدار او می‌شتافتند و یا نامه و پیغام رد و بدل می‌کردند.6صفحات 233 و 234 و 242 تلخیص تاریخ نبیل و صفحه 191 کشف‌الغطاء و صفحه 90 الکواکب‌الدریه جلد یک

باب

باقیمانده‌های قلعه‌ی ماکو

آغاز نخستین فتنه

در اوقاتی که باب در ماکو زندانی بود بابیه به نخستین تعرض و کشتار علیه معاندین و مخالفین خویش دست زدند. کارگردانی این صحنه‌ی خونین با دو نفر بود. یکی طاهره‌ی قزوینی و دیگری میرزا حسین‌علی نوری و بازیگر عمده‌ی آن میرزا صالح شیرازی معروف به ملاعبدالله بود.

پیشینه‌ی ماجرا

آغاز ماجرا از آن جاست که گفتیم به هنگام سفر شیخ احسائی به قزوین، میان او و ملا محمدتقی قزوینی شهید ثالث بحث و گفتگو درگرفت و سرانجام، این برخورد با تکفیر شیخ احمد از جانب عالم قزوینی پایان پذیرفت و آسیب شدیدی به موقعیت شیخ در قزوین و ایران وارد آورد و بعدها دیگر علمای شیعه نیز متوجه قضیه شدند و لکه‌ی تکفیرشان به دامان سید رشتی افتاد و عقاید شیخیه را به جامعه‌ی شیعه به عنوان گروهی افراطی شناساند.

پس از درگذشت سیدکاظم، جانشینان او به ویژه میرزا علی‌محمد گرفتار همین ممانعت و مخالفت شهید ثالث شدند.

زرین تاج که بود؟

به نوشته‌ی صفحات 308 تا 314 ظهورالحق ملا محمدتقی دو برادر کهتر به نام‌های ملاصالح قزوینی و ملا محمدعلی برقانی داشت که اولی درباره‌ی شیخیه به سکوت و مدارا می‌گذرانید و کمتر مخالفت می‌کرد و دومی جانب ایشان را نگه داشته، در مقابل برادر از شیخیان حمایت می‌کرد. ملاصالح را دختری بود پری چهره و ماه روی که زرین تاج نام داشت که بعدها به قرهالعین و طاهره مشهور شد.7صفحه 325 قرن بدیع یکم و صفحه 37 قرن بدیع دوم چاپ اول و دوم وی در خانه‌ی پدر مقداری از علوم و فنون روز را آموخته و با بیان رسای خود آن‌ها را به موقع به کار می‌برد.

باب

زرین تاج شیخی می‌شود…

زرین تاج به سبب تبلیغات خاله زاده‌اش میرزا جواد ولیانی و عمویش ملا محمدعلی در سلک مریدان شیخ و سید درآمد و شوهرش ملامحمد (پسر شهید ثالث) و فرزندانش را رها کرد و به عتبات رفت تا در درس سیدکاظم حضور یابد و در آنجا بود تا سید رشتی از دنیا رفت. آن گاه به مدد همسر سید، مجلسی آراست که در آن پیرامون عقاید شیخیه و آرای ویژه‌ی خود سخن می‌راند.

باب

در مسند درس و دل ربایی

زرین تاج برای آن که گوی سبقت را از رقیبان پرسابقه برباید، در مجلس درس روبنده از رخساره‌ی حوروش و خال دلکش خویش بر می‌گرفت.8صفحه 96 کشف الغطاء و صفحات 110 و 11 کواکب دریه جلد یکم و صفحه 75 جلد سوم تذکره‌ی شعرای بهائی نوشته‌ی نعمت بیضایی با چهره‌ای سیمین و لبخندی نمکین به تدریس می‌پرداخت و مباحث دشوار را با قصاید دلربا می‌آمیخت و لذا برخی شیخیان صاحب دل به او سر سپرده بودند؛ مانند سیدمحمد گلپایگانی که جوانی رعنا دارای وجاهت و جمال بود و زرین تاج او را به لقب «فتی الملیح» یعنی جوان خوب‌روی نمکین می‌نامید.9صفحه 256 مطالع‌الأنوار فارسی و از محضرش فیض کامل می‌بردند و میرزا صالح شیرازی نیز یکی از این مریدان سینه چاک بود. این گروه را به خاطر شدت سرسپاری قُرَّتیّه می‌خواندند.10کواکب دریه جلد یکم صفحات 63 و 64 و صفحه 316 ظهورالحق و صفحه 65 کشف‌الغطاء

باب

توطئه‌ی خونین

قرهالعین و یارانش به شنیدن ندای بابیت میرزا علی‌محمد به او گرویدند و پس از چند سال به ایران بازگشتند و به قزوین رفتند. در آن زمان شهید ثالث و پسرش کماکان نسبت به شیخی‌گری و بابی‌گری مخالفت می‌ورزیدند. طاهره اندکی پس از ورود، دستور اکید داد که همه‌ی بابیان، به جز چند نفر معدود، از قزوین خارج شوند و اعلام کرد که فتنه و آشوبی در پیش است.11صفحات 106 و 107 کشف‌الغطاء و صفحه 324 ظهورالحق و صفحه 120 کواکب دریه جلد یکم

شهید ثالث

دو هفته پس از این فرمان، در سپیده دمی که ملا محمدتقی قزوینی در مسجد به عبادت خدا سرگرم بود، میرزا صالح با همکاری پنهانی دیگران، به بالین وی آمد و چون سر از سجده برداشت، به ضرب نیزه و شمشیر آن عالم ربانی را به شهادت رسانید و گریخت.12تاریخ نبیل صفحه 269

دستگیری قاتلان بابی

به دنبال این رخ داد خونین، با این که مرحوم شهید، قاتل را بخشیده بود، لکن حکومت وقت به ملاحظه‌ی افکار عمومی، قاتل و سایرین را دستگیر و روانه‌ی تهران کرد. قرهالعین نیز در همان قزوین تحت نظر قرار گرفت. چون بابیان را در تهران به زندان فرستادند، نوبت میرزا حسینعلی شد تا دست به کار شود.

اقدامات میرزا حسینعلی

وی برای نجات جنایت‌کاران زندانی، به تکاپو افتاد و پول و انعام زیادی به زندان‌بان‌ها داد تا بر ایشان سخت نگیرند و زمینه‌ی گریزشان را فراهم سازند و چون میرزاصالح را فرار دادند. کلانتر تهران آگاه شد و میرزا حسینعلی را نیز به اتهام دخالت و شراکت در این جنایت گرفتار کرد و به زندان انداخت، ولی آشنایان میرزا، مانند: آقاخان نوری و برادرش جعفرقلی خان وساطت کردند و آزادش ساختند.13صفحات 31 تا 34 کتاب حضرت بهاءالله و صفحات 272 و 273 تلخیص تاریخ نبیل و صفحات 91 و 92 تذکره‌ی شعرای بهائی جلد سوم

فرجام کار قاتل شهید ثالث

میرزاصالح پس از گریز، در خانه‌ی رضاخان ترکمان پنهان شد و سپس به همدستی او به مازندران رفت و در جریان نبرد طبرسی سزای عمل ننگینش را دید و کشته شد.14صفحه 303 تذکرهالوفاء به قلم عباس افندی و صفحه 271 تلخیص تاریخ نبیل

نشانه‌ی ننگین

دخالت بابیان و به ویژه این حضرات، در شهادت ملا محمدتقی آن چنان آشکار و هویداست که حتی مورخین بهائی هم نتوانسته‌اند منکر شوند و داغ ننگ این ترور ناجوانمردانه را از پیشانی ایشان بزدایند. چنان که فاضل در صفحه 389 تاریخش در ضمن بیان اماکن قزوین می‌نویسد: «و مسجد حاجی که در آنجا به دست بابیه کشته شد»

فراری دادن طاهره

اقدام بعدی میرزا حسینعلی، فراری دادن طاهره از قزوین بود و او پس از گریز یکسره به تهران آمد و به خانه‌ی میرزا حسینعلی رفت.15صفحات 282 تا 284 مطالع‌الأنوار فارسی و صفحه 305 تذکرهالوفا در آن جا بود که میان این دو، ارادتی تامّ حاصل شد و قضایای شرم آورتری را حادث گردید که در ادامه‌ی مطلب به آن اشاره می‌کنیم.16کواکب دریه جلد یکم صفحه 125

ادامه‌ی ادعای بابیت

در صفحات 13 تا 16 ظهورالحق بخشی از رساله‌ای آمده که پیداست در ماکو به تاریخ جمادی الاولی 1263 نوشته شده و در صفحه 14، این بخش آن جلب توجه می کند: «حَیثُ أشارَ الحُجَّهُ عَلَیهِ السَّلامُ فی دُعائِهِ فی شَهرِ رَجَبِ المُرَجَّبِ: وَ بِمَقاماتِکَ الَّتی … الخ»

بنا به نوشته‌ی شوقی در پاورقی صفحه 199 مطالع‌الأنوار عربی باب در آغاز سال 1264 از ماکو نامه‌ای به محمدشاه می‌نویسد که بخشی از آن در همین پاورقی و نیز در صفحات 581 تا 585 رحیق مختوم جلد 1 آمده است و ما چند قسمت از آن نامه را به فارسی در این جا می‌آوریم: «… خدا را شاهد می‌گیرم که وحدانیت او و نبوت حبیب او و ولایت خلفای رسول او ظاهر نمی‌شود مگر به مرآت چهارم که پرتوی از سه مرآت قبلی است و خدا مرا از طینتی پاک آفرید و به این مقام رسانید.»

و در ادامه‌ …

و من تو را به این مطالب آشنا می‌کنم برای این که از فرمان مولای بزرگوارت بقیهالله سرپیچی نکرده باشم. … به جان خودم سوگند اگر اطاعت فرمان حجت‌الله که روح من و دیگر موجودات فدایش باد واجب نبود هر آینه تو را به این گفتار آگاه نمی‌ساختم …

بنا بر روایات، نوری که در عصر موسی بر کوه تابید نور یکی از شیعیان علی بود و به خدا سوگند که آن نور، نورِ من بود. زیرا قرآن می‌فرماید: «فَلَمّا تَجَلّی رَبُّکَ لِلجَبَلِ» و عدد اسم من با عدد ربّ برابر است! …

سرآغاز ماجرای بدشت

در جمادی‌الاولی سال 1264 بود که حاجی میرزا آقاسی دستور داد تا باب را از ماکو به چهریق در نزدیکی شهر شاهپور، سلماس کنونی واقع در آذربایجان منتقل کردند تا کم‌تر در دسترس مریدان باشد که با آزادی تمام به دیدنش می‌رفتند. این اقدام، آتش غضب باب و بابیان را دامن زد و سبب وقایع چندی شد که برخی بدون آگاهی میرزا علی‌محمد و بعضی به دستور او انجام گرفت.

باب

جهریق

باب

قلعه ماکو

داستان دشت بدشت

اولین حادثه به بدشت موسوم است و بدشت دشتی مصفّا است بر کنار شهر شاهرود، در این سرزمین خوش آب و هوا، جمعی از بابیان گرد هم آمدند تا هم، راهی برای رهایی باب از زندان بیابند و هم، بدانند که باب کیست و تکلیف ایشان چیست؟17قرن بدیع جلد یک، صفحه 170

در این محفل انس، میزبان و کارگردان اصلی، میرزا حسینعلی بود و زرین تاج و میرزا محمدعلی بارفروش سمت دستیاری و بازیگری داشتند.

باب

پرده‌های نمایش بدشت

چندی پس از فرار قرهالعین به تهران، او و میرزا حسینعلی به همراهی گروهی از بابیان با تدارک کافی به بدشت در جمادی‌الثانی 1264 شتافتند.18صفحه 306 تذکرهالوفا به قلم عباس افندی که به اجازه‌ی او و شوقی افندی و تصویب محفل حیفا در آن جا به چاپ رسیده است. میرزا محمدعلی نیز با همراهانش از خراسان به ایشان پیوست و این سه جوان هم سن و سال و خوش خط و خال، که شاهد وجاهت قدوس گفتار نبیل در صفحه 173 تاریخش است، در آن دشت نشاط‌انگیز و فرح بخش، محفلی آراستند و 22 روز با هشتاد بابی میهمان میرزا حسینعلی بودند.19صفحه 172 قرن بدیع جلد یکم

میرزا حسینعلی رخساری خندان و زلفی پریشان، ابروانی کمانی و چشمانی آهویی و اندامی زیبا و قامتی رعنا داشت،20صفحه 260 کواکب دریه جلد یکم به حدی که مریدانش او را جمال مبارک می‌خواندند. او در بدشت بساط نماز جماعت گسترده، پیش نمازی می‌داد و میرزا محمدعلی بارفروش و باقی حضّار به وی اقتدا کرده، پشت سرش نماز می‌گزاردند.21صفحه 128 و 129 و 271 کواکب جلد یکم

این سه دل داده، هر شب خلوت می‌کردند.22تذکرهالوفا صفحه 307 بامدادان حاصل تبانی خود را به صورت مکتوبی به سبک آثار باب در جمع بابیان می‌خواندند و ضمن آن  مکتوبات، به خود القابی داده، نعلی وارونه بر کردارشان می‌زدند. روزی به زرین تاج لقب طاهره یعنی پاک دامن دادند و دیگر روز میرزا محمدعلی را قدوس یعنی پاکیزه خواندند و سرانجام میرزا حسینعلی، بهاءالله یعنی نور خدا نامیده شد.23صفحه 295 تا 297 تلخیص تاریخ نبیل زرندی

آغاز قیامت کبری

در آخرین پرده‌ی نمایش، با آن که هنوز باب داعیه‌ای جز نیابت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نداشت، قرار شد دیانت اسلام را منسوخ اعلام دارند و بر بی‌تکلیفی حکم کنند.24صفحه 307 تذکرهالوفا میرزا حسینعلی تمارض کرد و میانه‌ی قدوس و طاهره به بهانه‌ای جزئی، به هم خورد و جنگ زرگری درگرفت.

ادامه این مقاله را در قسمت چهارم مطالعه نمایید …
کلیک کنید: قسمت اول
کلیک کنید: قسمت دوم
کلیک کنید: قسمت چهارم
کلیک کنید: قسمت پنجم

   [ + ]

1. پاورقی صفحه 104 کتاب حضرت بهاءالله، نوشته‌ی محمدعلی فیضی و صفحه 105 بخش سوم ظهورالحق
2. صفحه 75 الکواکب‌الدریه جلد یک
3. صفحه 114 قرن بدیع یک
4. صفحه 201 و 202 مطالع‌الأنوار فارسی و صفحه 167 مطالع‌الأنوار عربی
5. صفحه 93 بخش سوم ظهورالحق
6. صفحات 233 و 234 و 242 تلخیص تاریخ نبیل و صفحه 191 کشف‌الغطاء و صفحه 90 الکواکب‌الدریه جلد یک
7. صفحه 325 قرن بدیع یکم و صفحه 37 قرن بدیع دوم چاپ اول و دوم
8. صفحه 96 کشف الغطاء و صفحات 110 و 11 کواکب دریه جلد یکم و صفحه 75 جلد سوم تذکره‌ی شعرای بهائی نوشته‌ی نعمت بیضایی
9. صفحه 256 مطالع‌الأنوار فارسی
10. کواکب دریه جلد یکم صفحات 63 و 64 و صفحه 316 ظهورالحق و صفحه 65 کشف‌الغطاء
11. صفحات 106 و 107 کشف‌الغطاء و صفحه 324 ظهورالحق و صفحه 120 کواکب دریه جلد یکم
12. تاریخ نبیل صفحه 269
13. صفحات 31 تا 34 کتاب حضرت بهاءالله و صفحات 272 و 273 تلخیص تاریخ نبیل و صفحات 91 و 92 تذکره‌ی شعرای بهائی جلد سوم
14. صفحه 303 تذکرهالوفاء به قلم عباس افندی و صفحه 271 تلخیص تاریخ نبیل
15. صفحات 282 تا 284 مطالع‌الأنوار فارسی و صفحه 305 تذکرهالوفا
16. کواکب دریه جلد یکم صفحه 125
17. قرن بدیع جلد یک، صفحه 170
18. صفحه 306 تذکرهالوفا به قلم عباس افندی که به اجازه‌ی او و شوقی افندی و تصویب محفل حیفا در آن جا به چاپ رسیده است.
19. صفحه 172 قرن بدیع جلد یکم
20. صفحه 260 کواکب دریه جلد یکم
21. صفحه 128 و 129 و 271 کواکب جلد یکم
22. تذکرهالوفا صفحه 307
23. صفحه 295 تا 297 تلخیص تاریخ نبیل زرندی
24. صفحه 307 تذکرهالوفا

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *